? تاملی در هندسه وجودی خود
امام رضا علیه السلام فرمودند: القدر هو الهندسه من الطول والارض وابقاء ( قدر همان هندسه است با ابعاد طول و عرض و زمان). این حدیث شریف، مانند همه احادیث اهل بیت عصمت و طهارت، پر است از لطایف و دقایق حکمی و معنوی. اما از آنجا که نویسنده نه اهل حکمت است و نه اهل معنا، تنها به توجهی گذرا به قدر همت خود، در این حدیث شریف اکتفا می کند.
قدر به معنای اندازه است. اما اندازه ها برای امر گوناگون معیار ها و روش های متفاوتی را می طلبد. چنانکه برای اندازه گیری طول متر، و برای سطح مساحت و برای حجم لیتر را در نظر می گیرند و روش محاسبه هر کدام هم با دیگری متفاوت است. البته عموما، روش محاسبه حجم را در هندسه مورد بررسی قرار می دهند. و در این محاسبه طول و عرض و ارتفاع را به عنوان عوامل موثر در حجم در محاسبه در نظر می آورند.
بر اساس این مقدمه، امام که می فرمایند القدر هو الهندسه، به معنای این است که قدر، یعنی ظرفیت هر چیزی، یعنی حجم هر چیزی، یعنی اینکه هر چیزی چقدر فضا را پر کرده یا خواهد کرد و چقدر در خود جای داده یا خواهد داد.
القدر هو الهندسه، له معنای این است که جایگاه هر چیزی در این عالم روش محاسبه و حساب و کتاب دقیقی دارد. اینکه فلان چیز اینجا قرار گرفته یا باید قرار بگیرد، هندسه و روش محاسبه ای دارد. و البته در این میان، انسان هم یکی است از این همه چیز. که البته هندسه انسان امر متحول و قابل تغیری است. و شاید در نگاه هستی شناسانه دقیق اسلامی، همه عالم و همه چیز عالم، حساب و کتابش در حال تغییر است و هیچ چیز در حقیقت و بطن خود ثابت نیست. و شاید علت تاکید امام رضا علیه السلام بر اینکه بعد سوم هندسه قدر بقاء یا زمان است، اشاره به همین موضوع باشد.
با این حساب، قدر هر انسان امری قابل تقدیر و محاسبه است. اگر چه برای این محاسبه، دانستن طول و عرض و بقای انسان لازم و ضروری است. که این در علم خدا قطعی و سابق است.

? اما انسان خود از این قابل محاسبه بودن تقدیر خود چه بهره ای می تواند ببرد؟
شاید یکی از مهم ترین بهره های انسان در این زمینه این باشد که می تواند خود را محاسبه کند. ارزیابی کند که اکنون در کجای عالم وجود قرار دارد و چرا و چگونه در اینجا ایستاده است. حاسبوا قبل ان تحاسبوا را شاید بتوان اینگونه باز تعریف کرد که فرد بیندیشد به اینکه در مقام شامخ آدمیت یا در راه آدم و خلیفه الله شدن قرار دارد یا اینکه نه تنها خلیفه نیست و در مسیر خلیفه خدا شدن گام بر نمی دارد، بلکه برده امیال و شهوات خود با مطیع هوا و هوس دیگران یا رهرو تاریکی و پیرو شیطان شده.
و البته نگاه کند به اینکه چرا و چگونه به اینجا رسیده. در عمق چاه یا بر سر راه.
بعد اگر بخواهد راه را ادامه بدهد یا عوض کند، مقام خود را در مراتب کمال بالا ببرد یا حتی از اعماق ویل گمراهی بیرون بیاید، عزم کند و تصمیم جدی بگیرد و حرکت کند. یعنی توبه کند و استغفار کند و برنامه زندگی خود را برای اهداف والای خود تغییر دهد.

? تاملی در هندسه وجودی انسان( قسمت دوم)
توبه و استغفار از گناهان گذشته و آنچه که اگرچه گناه نبوده، اما زمینه ساز ارتکاب به گناهان و ترک واجبات و ورود در محرمات الهی شده اند، شرط لازم بهره مندی از فیوضات ایام الله و بویژه روز ها و شبهای نورانی رمضان و در صدر همه، شب های پر فیض و برکت قدر است.
اما چرا توبه و انابه به درگاه حق چنین جایگاهی در توصیه ها و دستورات اهل بیت عصمت و طهارت دارد و بویژه در چنین ایام و شب هایی توصیه ها موکد شده؟ و چرا همه انبیا و اولیاء و ائمه اطهار در توبه و انابه به درگاه حق آنچنان پر سوز و و جگر سوخته بوده اند. که مناجات ها و ادعیه ماثور از ایشان در پس قرنها هنوز قلب های مشتاق را به خود می کشد و مایه اتصال دلها و جان های مومنان و مشتاقان به رب خویش می شود. و دعای کما و صحیفه سجادیه و دعای افتتاح نمونه هایی هستند از این گنجینه های معنوی که همه با توبه و انابه شروع می شوند و فراز های میانیشان نیز از درخواست عفو و رحمت پروردگار پر است.
و این انابه و توبه چه اثری در جلب توجه و الطاف الهی دارد که خداوند در قرآن مدال انه وصف اواب منیب بر سینه برخی انبیای بزرگ خود آویخته و از ایشان تمجید ویژه کرده!
و مگر این خورشید های آسمان توحید و معرفت، گناهی کرده جرمی مرتکب شده اند که اینچنین انابه و توبه و اعترافی از ایشان مشاهده می شود؟
اما در پاسخ باید گفت که این توبه و استغفار را اگر بر مبنای قبول نسبت ثابتی میان انسان و خدا تعریف کنیم، آنگاه جای سوال خواهد بود که مگر گناهی صورت پذیرفته؟! و البته اگر انسان را با ظرفیت وجودی متغیر، که می تواند این ظرفیت را افزون و افزون تر کند، در مقابل خداوندی که بی نهایت افاضه و رحمت و عطا و دهش دارد در نظر آوریم، در این صورت همه انسان ها می توانند و باید خود را خسران زده در پیشگاه او ببینند و بی هیچ جرم و گناهی از نوع آنچه که ما عموما مرتکب می شویم و می شناسیم، خود را مجرم و مستحق توبه و انابه به درگاه حق ببینند. چرا که این انسان، هرچقدر عظیم القدر، و هرچه در طاعت پیش تر، در مقابل بی نهایت افاضه و رحمت و عطای پروردگارش باز هم دچار نقص است و می تواند تصور کند که هر لحظه از زندگی که در اوج توجه به حق و ابتهاج از انوار ملکوتی اش نبوده، اگر چه بقدر نگاهی به آب و نانی یا حضور در میان مردمان حتی برای هدایت ایشان هم، اگر کدورتی در وجود او و در دل و جان او ایجاد کرده، همان هم موجب جریره و اجرام بر نفس و لازمه اش توبه است.
بنا بر این، توبه و انابه، حد اقل آنگونه که به ذهن کم فروغ نویسنده میرسد، سه اثر دارد.
?اول اینکه غفلت را از دل انسان می زداید. و آدمی را به یاد مسیر بی نهایت تقرب به خدایی می اندازد که مسیر تقرب به او هرگز پایان نمی پذیرد.
?دوم اینکه برای مانند منی توبه و استغفار تعمیر و باز سازی ظرف وجود است. چرا که گناه و جرم های متعدد، ظرف وجودی مرا و روح مرا دچار خلل و دریدگی هایی کرده که مانع از جذب و ماندگاری رحمت الهی در قلب و وجود من می شوند. و گاه مانعی برای پذیرش رحمت در من ایجاد کرده که مانند ظرفی در بسته که نمی توان چیزی در او ریخت، نمی توان نوری در آن ریخت. و گاه مانند ظرفی که پر از سنگ و پهن شده، دیگر جایی برای آب حیات بخش معرفت و رحمت ندارد.
پس توبه ظرف وجود من را تخلیه و تعمیر می کند تا بتوانم این کاسه را برای دریافت نوری و رحمتی پیش ببرم. و انابه و گریه، ظرف وجود مرا می شوید و پاک می کند. چرا که نمیتوان ظرف آلوده برد و پر از آب کرد و آب را آلوده و بلا استفاده ندید.
? سوم اینکه توبه و انابه، رحمت و توجه حق را جلب می کند. انسانی که خود را مجرم می بیند، خود را لایق افاضه و کرم نمی داند. به خدای خود حق می دهد که اگر به همه بخشید، به او نبخشد. و اما توبه یعنی بازگشت به سوی خدا و انابه به درگاه حق، یعنی اعتراف به خطا و اصرار درخواست بخشش. و پر واضح است که فردی که بر بخشوده شدن مصر نیست، خود را گنهکار نمیداند و یا مخاطب را لایق اصرار نمی بیند و البته چقدر ظالم است کسی که در مقابل خداوند خود را گنهکار نداند و یا نعوذ بالله خدای عظیم قدیر را لایق اصرار نشناسد! و این نهایت تکبر است.
و اما پس از توبه توسل به اهل بیت عصمت و طهارت برای جلب رحمت حضرت حق از ظروریات است.

دکتر احمد حقی


[contact-form-7 404 "Not Found"]