حجه الاسلام والمسلمین کریم مومنی دانش آموخته حوزه علمیه قم و استاد کلام و مذاهب اسلامی

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمؤمنین و أولاده المعصومین (ع)

مع الأسف طرح مباحث اخیر توسط برخی دولتمردان راجع به ولایت و امامت امیرالمؤمنین علیه السلام و دفاع برخی افراد از طرح مسئله باعث رنجش خاطر و قلوب پیروان مکتب اهل بیت گردید و بازتاب منفی این سخنان به گونه ای بود که واکنش صریح و روشن علما و جوامع علمی و دینی و مذهبی را در پی داشت،   در این میان نه تنها آیه الله جوادی آملی بلکه مراجع عظمای تقلید و اساتید مراکز تخصصی کلامی و اعتقادی کشور در برابر آن موضع گیری نمودند .

 

قبل از بیان هر گونه نقد و نظری بر دفاعیّه برخی افراد از سخنان این افراد و طرح سوالات متعدد در این خصوص ، لازم است که گفته شود مبانی اعتقادی و کلامی مسلّم و محکم و مستدلّ تشیّع ، پایه های مستدلّ و علمی محکم و هزار ساله دارد و هر گاه هجمه یا تحریفی در یکی از این مبانی صورت می گیرد ،  انصاف و احتیاط می طلبد که راجع به آن مطلب با حساسیت ویژه نگریسته و درباره ی این مهم نگاه جناحی و سیاسی و منفعت طلبانه را کنار گذاشته و جانب حقّ و عدالت و انصاف و تحقیق عالمانه را رعایت نموده و بی پروا در مقابل ادلّه ی محکم کلامی هزاران عالم فرهیخته در طول تاریخ اسلام ، از سخنان   غیر علمی و غیرکارشناسی یک شخصیّت سیاسی غیر متخصص در حوزه کلام ، که البته تخصص علمی او در حیطه ی حقوق بین الملل است دفاع نکنیم .

 

          امّا سخنانی چند خطاب به برادر مستشکل و مطرح کننده سوالات ناصواب در باب ولایت

  • برادر عزیز لطفاً قبل از هر گونه دفاع از سخنان دکتر روحانی ، بار دیگر بدون تعصّب سخنان ایشان را مرور نمائید که با اندک دقّتی در خواهید یافت که دفاعیّه حضرتعالی تناسب دقیقی با سخنان ایشان ندارند. چرا که

 

 اوّلا: آقای روحانی در آن سخنرانی به صراحت مبنای ولایت و امامت را (علاوه بر حکومت) منوط به انتخاب و آراء مردم دانسته اند و این عقیده گزاف را به امیرالمؤمنین نسبت داده و ادعا می کند که حضرت فرموده است : ” بروید هرکس را شما برگزینید و به عنوان ولیّ خودتان و به عنوان(امام) و رهبر جامعه انتخاب کردید من هم اطاعت می کنم!!“ .  این در حالی است که حضرتعالی مطالب و سؤالات خویش را در دفاع از ایشان بر روی مبحث نقش رأی مردم در مشروعیّت تشکیل حکومت می برید که واضح است که این دو مطلب متفاوت است ، اینکه بگوییم مبنای مشروعیّت ولایت و امامت رأی مردم است یا اینکه بگوییم مبنای مشروعیّت تشکیل حکومت رأی مردم است، بحثی متفاوت از آن مطلبی است که آقای روحانی مطلب و خبط اوّل را بیان کرده اند و حضرتعالی عمدا یا سهوا از مبنای دوّم دفاع نموده اید!! . در حالی که حکومت هیچ گاه در کلام امامیه مترادف امامت و ولایت نبوده است بلکه حکومت یکی از شئونات امام و رهبر الهی جامعه است. یعنی : در صورتی که امامی که وظایف و شئونات متعددی را از جانب پروردگار بر عهده دارد، مبسوط الید بود و مردم نیز به تکلیف و وظیفه ی خود در قبال امام عمل کردند و او را نصرت و حمایت کردند تشکیل حکومت می دهد و شریعت را با قوّت در جامعه به اجرا می گذارد. وگرنه امام در جایگاه امامت و ولایت خویش با شئونات وسیع الهی باقی مانده به انجام سایر وظائف خویش می پردازند که در تعریف امامت از علمای فریقین بیان گردیده است که امامت عبارت است از : «رئاسه عامّه فی أمور الدین و الدّنیا نیابهً عن النبیّ[۱]». یعنی امام علیه السلام به نیابت از رسول الله ص ریاست بر تمام امور دینی و دنیوی مردم دارد

به بیان دیگر :  امام علاوه بر محافظت از دین در برابر تحریف و تغییرها و تبیین شریعت و تفسیر قرآن و بیان تفاصیل احکام ، هرآنچه باعث خیر و صلاح دنیا و آخرت آنهاست، اعم از قضاوت و داوری و بقاء جان و نسل مردم و را برای مردم بیان می نمایند. و هر آنچه که لازمه ی تأئید مقام و جایگاه امامت الهی ایشان است را باید دارا باشند.  حال این سخن کجا؟!! و مترادف دانستن امامت و ولایت را با  صِرف حکومت ظاهری کجا؟!!

 

دوّماً:  شأن بزرگان و مراجع ما أجلّ از آن است که وقت گرانقدر خود را صرف پاسخ به این گونه سؤالات مشوّش نمایند، به نظر می رسد که پاسخ گویی به این گونه سؤالات از کمترین شاگردان ایشان نیز بر می آید . چرا که اشکالات و سؤالات حضرتعالی حاکی از معلومات ناقص و اطلاعات مخدوش از بحث تخصصی کلامی مورد نظر است، و این مطلب از کیفیت سؤالات و مطالب مطرح شده ی حضرتعالی مشهود است . همچنانکه از خلط مبنای حکومت با مبنای امامت و ولایت در مطلب اول بیان شد و همچنین در سایر سؤالات شما چنانکه بیان داشته اید که آیا حکومت جزء معاملات است یا عبادات؟!!

باید گفت :  که نه برادر!! حکومت نه از معاملات است و نه از عبادات!! عبادات و معاملات از اقسام احکام عملیّه هستند مسأله ی امامت و ولایت از مقوله ی اعتقادات است و مسأله ی حکومت که از شئونات امامت است از فروعات مسائل اعتقادی و کلامی است که در هیچ یک از آن تقسیم حضرتعالی نمی گنجد. که ای کاش اینقدر از مبانی تشیع فاصله نداشتید و مبانی و میراث کلامی امامیّه را اندک مروری می کردید که اینگونه مسائل با هم خلط نمی شد!!.

 

سوّم اینکه: برادر ما  در دفاعیّه خود سؤالاتی را متفرّع بر این بحث سابق (که بر پایه ای نادرست استوار بود) مطرح نموده اند  از جمله اینکه آیا حکومت امری عرفی است یا از مخترعات شرعی ؟

 در پاسخ ایشان  (با حفظ نکته ی سابق که متفاوت بودن امامت از حکومت و عدم ترادف آن با حکومت ) باید گفت : ؛ حکومت در عرف بر طبق سیره ی عقلاء برای حفظ نظم و امنیّت و وجود داشته است و قطعا از مخترعات شارع نیست لکن باید دانست :  خداوندی که خالق عقل و عقلاست از ابتدا حاکمان الهی را که بر طبق تعالیم وحی و الهی حکومت می کنند برای هدایت خلایق برگزیده و به بشریّت معرّفی نموده اند، و به تبع هر حکومتی که در طول این حکومت الهی و رهبر الهی باشد و یا با اتصال به این حکومت، مورد امضا و تأئید و رضایت حاکم الهی باشد مشروع ، و هر حکومتی که در عرض حکومت حاکم منصوب من الله باشد حکومت طاغوت است . چرا که ملک و حکومت بالإصاله از آن پروردگار است و به هر کسی که بخواهد عطا می نماید : {قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ} [آل عمران: ۲۶] و ملک و حکومت مخصوص اوست {وَ لَهُ الْمُلْکُ} [الأنعام: ۷۳] و احدی در ملک شریک او نیست : {وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ} [الفرقان: ۲] ، بنابر این ملک و فرمانروایی و حکومت چون اصالتاً برای خداوند است هر کس در زمین بخواهد حکومت کند به ناچار باید اذن و امضا و تأئیدی از صاحب اصلی ملک و حکومت داشته باشد وگرنه حکومت بدون اجازه مالک حقیقی طاغوت و در مقابل حاکمیت الهی است . بنابر این شارع مقدّس و مالک و صاحب اختیار عالم ، حکومت را که یک ضرورت عقلائی است به صورت مشروط(به اذن و تأئید الهی) پذیرفته اند، نه به صورت مطلق. همانند معاملات و داد و ستدهایی که در سیره ی عقلا در طول تاریخ وجود داشته و شارع مقدّس اصل آن را تأئید نموده است لکن با تصرّفات و شروط و قیودی آن را تأئید نموده اند ، همانند آنکه می فرمایند: {قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَا} [البقره: ۲۷۵] که خداوند بیع و معامله را که مردم و عقلا در عرف انجام می دادند حلال دانست ولی معامله ی ربوی را  که مردم آن را مثل ربا می دانستند را ممنوع  اعلام کردند و امضا و تأئید نکردند. و در نتیجه مشروعیّت به این معامله ی عرفی نبخشیدند.

بنابر این برادر عزیز! هیچ ضرورت و لزومی دیده نمی شود که شما برای تأئید مشروعیّت همه ی شرکت ها و حکومت های دنیا، عقاید علمی و مستدلّ کلامی تشیّع را کنار بگذارید و تخریب نمایید!!

 

چهارم اینکه: در تقسیم حضرتعالی حکومت  را فقط دو قسم نمودید قسمی را مشروع و قسم دیگری را غیر مشروع و فرمودید ۱- حکومت با بیعت و رأی مردم است ۲یا حکومت با مکر و فریب و حیله و شمشیر که مردود و غیر مشروع است.

حال سؤال اینجاست : آیا در جهان بینی شما جایی برای حکومت خدا و رهبران الهی منتخب از جانب خدا که حکومت بالإصاله برای آنان است وجود دارد؟!! چرا این قسم را اصلا متعرض نشده اید؟!! در حالی که اساس تشکیل حکومت اسلامی بر اساس آن است!! شما با تقسیم ثنائی که درست نموده اید ظاهرا حکومت الهی که مشروعیّت آن از جانب پروردگار است و مقدّم بر رأی مردم است را گویا در زمره ی حکومت شمشیر و مکر و حیله می دانید؟!! که اگر اینگونه بیندیشید باز باید تحقیق خود را بیشتر کنید و به کتب کلامی امامیّه رجوع کنید که اساسا حکومت الهی را برای مبارزه ی با طاغوت ها و دیکتاتوری ها بیان می کنند و حکومت الهی برای مقابله با حکومت قهر و غلبه ی طواغیت بشر به انسان ها معرّفی گردیده است.

 

 پاسخ پنجم: مسأله ی بیعت را که عنوان نموده اید باز مشخص است که ترسیم دقیقی از مفهوم «بیعت» در اسلام و کلام شیعه در ذهن شما وجود ندارد؛ چرا که بیعت در مکتب اهل بیت فقط یک اعلان و عهد و پیمان برای نصرت و حمایت از امام و حاکم الهی جامعه است که به عنوان یک تکلیف عملی و وظیفه برای مکلفین است در قبال امام منصوب و منتخب از طرف پروردگار. و مسأله ی بیعت هیچ گونه ارتباط و نقشی در مشروعیّت بخشی به امامت و حکومت ندارد، چرا که مشروعیّت حکومت فقط از جانب پروردگار است. بله بحثی که برخی متکلمان مطرح نموده اند این است که آیا اگر مردم در مقابل امام و رهبر الهی ایستادند و با امام الهی همکاری نکردند و او را نصرت و حمایت نکردند آیا لازم است که امام با قهر و غلبه حکومت اجرایی خود را بر مردم تحمیل نماید؟ که در اینجا فرموده اند: خیر؛ امام نه مجاز به این عمل است و نه خود این کار را می کند، چنانکه حضرت فاطمه سلام الله علیها از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل می نماید که ایشان فرمودند:«مثل الامام مثل الکعبه اذ تؤتی و لا تأتی[۲]»، «مثل امام مثل کعبه است که مردم باید به سمت او بیایند (و بر گرد او جمع شوند) نه اینکه امام به سمت مردم برود (و بر گرد مردم بچرخد)». اشاره می نماید که اگر مردم این کار را نکردند همگی آنان نزد پروردگار معاقب و معذبند چون در وظیفه خود کوتاهی کرده اند و خود را از برکات حکومت ظاهری اجرایی امام برای پیاده کردن همه ی احکام محروم ساخته اند، نه اینکه عدم حمایت و عدم بیعت و نصرت مردم اصل مشروعیت حکومت امام را زیر سؤال ببرد!!.

 

پاسخ ششم: امّا عجیب تر از همه مطلبی است که هیچ فرقه و مذهبی از مذاهب اسلامی تاکنون چنین ادعای گزافی را مطرح نکرده است و واقعا معلوم نیست این کلام بر طبق چه دین و مذهبی چنین مطلبی ادّعا شده است؟!!

آنجا که گفته اند که: مبنای حکومت پیامبر اکرم نیز بیعت عقبات و بیعت رضوان بوده است!!

یعنی آیا اگر با پیامبر در عقبات بیعت نمی شد یا بیعت رضوان نبود حکومت پیامبر اکرم ص هم مشروع نبود؟!! عنوان مشروعیت اساساً چنان که از لفظش نمایان است یعنی: تأئید از جانب شرع و امضا و مجوّز الهی که حضرت برای فعالیّت های خویش از قبل از جانب پروردگار که مالک ملک و حکومت است .  این تأئید و امضا و مجوّز را از صاحب شریعت دریافت نموده بود. و سابق گفته شد که حکم عقل به تشکیل حکومت نیز با تأئید و مجوّز مالک بالإصاله ملک و حکومت، مورد امضا و تأئید قرار گرفته است.

 این کلام بر طبق مبانی مکتب اسلام به جهات مختلف باطل و مردود است، اگر جناب مدافع محترم تعهّد و تعبّدی به مبانی مسلّم اسلام داشته باشد ناگزیر از پذیرش است و اگر نسبت به مبانی اسلام تعهّدی ندارد باید به گونه ای دیگر پاسخ ایشان را مطرح نمود.

 نویسنده در حالی این کلام را مطرح می کند که خوب می داند حکومت پیامبر، شباهتی به حکومت سلاطین و پادشاهان و أمرای عالم نداشته است، کیفیت رهبری و تسخیر قلوب مؤمنین ، قضاوت و حکم و داوری میان آنان ، مرجع قرار گرفتن برای رفع مشکلات مؤمنین ، جنگ ها و دفاع ها ، نصرت ها و تأییدات الهی ،  ایجاد اتحاد و تعلیم و تزکیه مؤمنین با معارف وحی تنها بخشی از فعالیّت های رسول الله بود که مشروعبت این امور هیچ یک منوط به بیعت با مردم نبود، گرچه بیعت مردم همان گونه که گفته شد عهد و پیمان برای نصرت و حمایت مردم برای پیشبرد امور بود که حتّی اگر هم نبود پیامبر (ص) راه خویش را با نصرت و تأئید الهی پیش می بردند و بر خلایق اتمام حجّت می نمود گرچه ممکن است توفیقات کمتری حاصل می نمود.

 

پاسخ هفتم : نکته ی عجیب دیگر در نوشتار وی این بود که ایشان در میان کلمات خود بیان داشته اند که « بر طبق روایات امیرالمؤمنین خود را نماینده ی مردم می دانستند»!!! که در پاسخ باید گفت اگر ما کمترین اطلاعی از مبنای اعتقادی شیعه که مأخوذ از متواترات از اخبار و روایات است می داشتیم هیچ گاه چنین سخنی بر زبان جاری نمی کردیم،  برادر من!! هزار و چهارصد سال است از  که اهل بیت پیامبر یک به یک کشته شدند و به شهادت رسیدند، و یاران و انصار مکتب اهل بیت بیش از هزار سال است که کشته شده و می شوند و همه به خاطر اینکه می گویند امامان اهل بیت نماینده ی خدا بر زمین هستند، و منتخب و منصوب از جانب خداوند هستند چه مردم بخواهند و چه نخواهند! و برای اثبات این عقیده و دفاع از این مرام هزاران کتاب نوشته اند و خون دلها خورده اند حال شما با یک جمله ی ساده و بدون ارائه هیچ سند و مدرک با یک برداشت سطحی می فرمایید امامان اهل بیت ع خود را نمایده مردم می دانستند!! بر طبق کدام روایت؟!! آن روایت کدام است؟!! آیا روایت مد نظر شما قابلیّت معارضه با متواترات و مسلّمات از اخبار و آیات و شواهد تاریخی را که چنان متقن هستند که مبنای برای اعتقاد، قرار گرفته اند را دارد ؟!! چگونه می شود به خود اجازه داد که اینگونه بی پروا سخن گفت؟!!.

 

پاسخ هشتم: راجع به این کلام که گفته شد برخی عبارات امام حاکی از کراهت امام نسبت به پذیرش حکومت و بی ارزش بودن حکومت نزد حضرت است ، این کلام نیز ناشی از عدم توجّه به مجموع روایات و معارف امیرالمؤمنین و اهل بیت است، و این اشکال را علمای اهل سنّت سابقا بیان کرده اند و خواسته اند که از آن، تفویض جایگاه امامت از طرف امیرالمؤمنین ع به زمامداران نخستین را، به اثبات برسانند! در حالی که علمای شیعه در کتب کلامی ، این گونه اشکالات را بارها به خوبی و محکم پاسخ داده اند، کافی است کمی به خود زحمت دهیم و این مبانی امامیّه را نیم نگاهی در لابه لای کتب کلامی و اعتقادی بیندازیم. آن وقت در خواهیم یافت که امیرالمؤمنین پس از رسول الله در حین کودتای مخالفان امامت و حکومت الهی اهل بیت ع چه تلاشهایی نمودند که مانع از غصب حکومت توسط آنان گردند . کتب تاریخی و حدیثی فریقین مملوّ از اسناد اعتراضات و تلاشهای امیرالمؤمنین برای این مهم است که در این مختصر نمی گنجد، امّا مراد کلام امام که حکومت را به آبی که از بینی بز خارج می شود تشبیه می نمایند نیز واضح است که حضرت با این کلام می فرماید : حکومتی دنیوی که هدف شما از آن دنیاست در نزد من پست و بی ارزش است ، نه حکومت الهی که غرض و هدف آن اطاعت و عبودیّت برای خداوند در زمین و اجرای حق و عدالت و شریعت ؟!!  

 غرض و هدف حضرت از اینگونه اظهار عدم میل و رغبت به پذیرش حکومت در آن موقعیّت و زمان خاص، ابراز نارضایتی و اعتراض از مردم به خاطر إعراض از پذیرش حکومت الهی و بلافصل خویش پس از رسول الله ص بود و از طرفی  غرض دیگر حضرت از این سخنان در مواجهه با مردمی بود که با اظهار پشیمانی از گذشته خویش( به خاطر شکستن پیمان خویش پس از غدیر و عدم نصرت و حمایت از رهبر منصوب از جانب خدا) اصرار و تضرّع برای ورود مجدد حضرت به میدان حکومت و اجرا، اتمام حجّت و تأکید و محکم کاری در مقابل افرادی بود که می دانستند به زودی باردیگرعهد خود را می شکنند همان گونه که قبلا عهد الهی خود با رسول الله ص را در غدیر شکستند و حضرت می دانستند که اینان، شدّت عدالت و بی ملاحظگی امیرالمؤمنین را طاقت نمی اورند و به زودی از  اطاعت از حاکمیت ایشان تمرّد می ورزند. به همین خاطر حضرت به آنها کنایه می زند که شما مرا رها کنید بروید کسی دیگر را امیر خویش گردانید(همانگونه که قبلا این کار را کردید و کسانی دیگر را ولی خود قرار دادید). و واضح است که این کلام از متشابهات کلام حضرت است که برای فهم آن باید به محکمات و مسلّمات کلام حضرت که در کتب حدیثی و تاریخی متواتر آمده است مراجعه کرد أمّا همیشه اینطور است که مغرضین برای گمراه کردن مردم  و ایجاد فتنه به متشابهات کلام قران و روایات أخذ می کنند، چنانکه ائمه علیهم السلام خود فرموده اند :

 کلام ما اهل بیت نیز مانند قرآن متشابه و محکم دارد و چنانکه قرآن می فرماید:

{ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَهِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ} [آل عمران: ۷].

 

پاسخ نهم: اما اینکه شما فرموده اید که استناد آقای رئیس جمهور به روایتی مشهور و معتبر بود و آیا استناد روایت ایشان را قبول ندارید؟!!

باید گفت که جناب!! این سخن نیز بسیار از شما عجیب است که متوجّه جهت اشکال نشده اید ، اشکال علما به تفسیر به رأی و دلالت و برداشت التقاطی جناب آقای دکتر روحانی از کلام امام معصوم ( ع ) است.!

 اشکال اینجاست است که هر شخصی بخواهد مبنا و قاعده ای مهم را از متون دینی استنباط کند باید متن آیه یا روایت را با تجمیع جمیع قرائن داخلیه و خارجیّه کلام امام (ع) ملاحظه نماید و با تشکیل خانواده ی حدیثی و دیدن و ملاحظه مجموع روایات مرتبط و سنجیدن قرائن حالیه و مقالیه کلام، و بعد از احراز قطعیّت دلالت آن کلام، ابراز نظر نماید. در غیر این صورت هیچ گاه در تحریف متون روایی و قرآنی در نزد پروردگار معذور نخواهیم بود

در آخر باید متذکر گردم : علّت اصلی این انحرافات یا سوء برداشت ها از کلمات و مسیر مکتب اهل بیت را چیزی جز هضم شدن و خود باختگی در برابر فرهنگ غرب و نگاه ناقص به متون شریعت با عینک و فرهنگ غرب نمی دانیم .

 

والسلام علی من اتبع الهدی.

۲۹/۳/۹۶   کریم مؤمنی


[contact-form-7 404 "Not Found"]