بر اساس آنچه که در خصوص وجود منافقان در عرض جریان توسعه جامعه مونان در مکه و مدینه گفته شد، و گزارش های تاریخی که مبین تقویت این جریان در دو سال پایانی حیات مبارک نبی اکرم صل الله علیه و آله، یعنی بلافاصله پس از فتح مکه و ورود عده کثیری از نو مسلمانان که در حقیقت بر اساس تایید قرآن کریم، اسلام ایشان با ایمان همراه نبود، موید این نظریه هستند که در پایان عمر آن حضرت، جامعه نوپای اسلامی با بحران درونی گسترش نفاق مواجه بوده است .

ضمن آنکه کشته شدن یاران فداکار و مومنان راستین همراه پیامبر اکرم صل الله علیه وآله در جنگ های متعددی که بر جامعه اسلامی تحمیل می شد، این بحران را تشدید می کرد و همین جریان منجر می شد که پیوندی شوم میان منافقان قدیمی و مسلمانان سست ایمان جدید، برای خارج ساختن هدایت و رهبری جامعه اسلامی، از مسیری که آن حضرت مشخص فرموده بود، شکل گیرد. تا آنجا که ایام بیماری و غسل و کفن آن حضرت که بر اساس رویه معمول، می بایست جامعه مسلمین را غرق در عواطف و نگرانی ها و حزن ناشی از محبت به آن جناب نماید، به گزارش تاریخ، پر از بروز و تشدید اختلافات و نافرمانی ها و جلسات مرموز و هیجانات قدرت طلبانه است . چنانکه حتی همسران پیامبر در این بحبوحه قدرت طلبی، متوجه دفن پیامبر اکرم صل الله علیه و آله نشده اند و بدن مطهر ایشان را تنها چند تن از خالص ترین یاران و اهل بیت ایشان دفن کردند که تعدادشان از عدد انگشتان دو دست تجاوز نمی کرد !

به هر ترتیب، امیر مومنان علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها پس از شکل گیری ظاهری خلافت علی رغم آنچه که نبی اکرم صل الله علیه و آله و سلم به دستور خدای متعال، در روز غدیر معرفی فرموده بودند، با این جریان غاصبانه مخالفت کرده و مردم را به مخالفت با جریان سقیفه و حمایت از امر حق فرا خواندند، تا آنجا که در روایت آمده است که امام علی علیه السلام در تاریکی شب، همراه با حضرت زهرا سلام الله علیها و حسنین علیهم السلام به درب خانه اصحاب می رفتند و نفر به نفر ایشان را دعوت به مقابله با اهل سقیفه می کردند، اما کسی از ایشان حمایت نمی کرد . چنانکه همین مسأله که امام در روزی که منتظر گردهم آمدن یاران خود برای احقاق حق خویش بودند، تنها پنج نفر  از آنانی که قول همراهی داده بودند به درب خانه حضرت آمدند که عملا با این تعداد از همراهان امکان تحقق حکومت حق وجود نداشت.

با این حال، امام علیه السلام، باز هم بر حق خود اصرار کرده و در خانه ماندند و به مسجد نرفته و بیعت نکردند و در مذاکراتی که با واسطه افراد گوناگون با ایشان صورت پذیرفت، مدام بر حقانیت خود و بویژه بر همراهی حضرت زهرا سلام الله علیها با یشان به عنوان مهم ترین سند حقانیت خود تأکید می ورزیدند . و البته این ماجرای پر درد و رنج که عده ای برای بیعت گرفتن از خاندان رسالت، با حقد و غضب به در خانه دختر گرامی رسول خدا آمده و دردهای کوچه بنی هاشم را آفریده اند، نشان محکمی برای مخالفت جدی و قطعی این خاندان با نتایج شوم سقیفه است.

در این میان، حضرت زهرا سلام الله علیها در دفاع از حریم ولایت و حق امامت مسلمین عملکردی داشته اند که حجت را بر همه تاریخ تمام کرده است. همراهی ایشان با امیر مومنان علیه السلام، در اعتراض ها امری است که در تاریخ مسلم بوده و شواهد بسیاری نیز برای تأیید آن وجود دارد. چنانکه در مکاتبه ای که بین معاویه و امیرمومنان رد و بدل شده است به این ماجرا اشاره و استناد شده  و امیرالمومنین عیه السلام بارها به این ماجرا اشاره کرده اند . ضمن آنکه آن حضرت، در قالب خطبه غراء فدکیه به برشمردن فضایل و مناقب علی علیه السلام پرداختند. و با خلیفه و اطرافیان او چنان محاجه ای کردند که زبان ایشان را الکن و ارکان دعاوی آنان را ویران ساخت.

البته آن بانوی بزرگوار در ابراز اعتراض خود به این انحراف عمیق در دین اسلام، به صورت مستقیم به لیفه اول اعلام کردند که از وی ناراضی بوده در قیامت نیز با وی مخاصمه خواهند کرد و پیش از بیان این مطلب، این حدیث مشهور از نبی اکرم صلی الله علیه و آله را که می فرمایند: فاطمه پاره تن من است و هر کس اورا بیازارد مرا آزرده و هر کس من را بیازارد، خدا را آزرده… ، به شهادت همو و همراهانش سند و مبنای تشدید این مخاصمه قرار دادند . و در نهایت نیز با وصیت به تجهیز و تدفین پنهانی توسط شخص امیر مومنان علی علیه السلام که به دقت و با اقتدار توسط امیر مومنان به اجرا درآمد، سندی در تاریخ به جای گزاردند که ذهن هر انسان فکوری را به اندیشه وا می دارد که چرا باید قبر تنها بازمانده پیامبر اسلام، که تنها بعد از مدت کوتاهی از رحلت آن حضرت از دنیا رفته اند، برای همه مسلمانان نامشخص و پنهان است؟ و اگر این اختلافات با شدت و حدتی که شیعیان بیان می دارند وجود نداشته، این خصومت که حتی پس از شهادت هم ادامه یافته چه معنایی دارد؟

در نتیجه باید گفت که ماجرای سکوت امام علی علیه السلام، در مقابل غصب خلافت، به معنای عدم موضع امری است که تاریخ مؤید آن نیست. چرا که آن حضرت در مراحل گوناگون، چه در زمان حیات حضرت زهرا سلام الله علیها و چه پس از آن، بارها و بارها بر حقانیت خود در مسأله امامت و ولایت پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تأکید کرده و در خصوص ماهیت غاصبانه جریان حکومت غیر علوی احتجاج فرموده اند.  اگرچه صبر علی علیه السلام در مقابل این انحراف، برای حفظ وحدت نیز امری مسلم است.

نویسنده: دکتر احمد حقی