به دنبال وقایع امنیتی-نظامی اخیر جنوب لبنان و خبر سقوط تپه استراتژیک علیالطاهر، طی مصاحبهای با دکتر صادق کوشکی، کارشناس مسائل منطقه غرب آسیا آخرین تحولات میدانی و سیاسی لبنان مورد بررسی قرار گرفته است.
در حال حاضر دقیقاً در لبنان چه اتفاقی افتاده است؟ آیا تپهی راهبردی «علیالطاهر» واقعاً سقوط کرده و به تصرف رژیم صهیونیستی درآمده است و اگر چنین رویدادی رخ داده باشد، چه تأثیری بر معادلات داخلی و امنیتی لبنان خواهد گذاشت؟
دکتر کوشکی: واقعیتی که امروز در لبنان شاهد آن هستیم، بسیار بزرگتر و متفاوتتر از سقوط یک موضع نظامی صرف است. تمرکز فعلی بر روی یک منطقهی نظامی خاص، از آن روست که رژیم صهیونیستی مدتها برای تصرف آن انرژی صرف کرده است. اما مهمتر از اینکه این موضع کاملاً سقوط کرده یا نه، وضعیت کلیای است که مقاومت اسلامی لبنان (حزبالله) در آن گرفتار آمده است.
در شرایط کنونی، مقاومت اسلامی در یک فشار دوطرفه و منگنه قرار گرفته است: از یک سو، دولت لبنان تمام امکانات خود را برای تضعیف و تخریب حزبالله به کار گرفته است. در طول سه دههی اخیر، هیچیک از دولتهای لبنان چنین موضعی در برابر حزبالله نداشتند و این دولت کنونی عملاً به عنوان یک عامل مخرب، هم به اسرائیل فشار میآورد و هم محور مبارزه با حزبالله شده است. به عبارت دیگر، حزبالله امروز میان یک چکش و سندان گیر کرده است؛ از یک سو حملات نظامی رژیم صهیونیستی و از سوی دیگر فشارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دولت لبنان. این وضعیت، حزبالله را از سه جهت دچار فرسایش میکند: فرسایش سیاسی، فرسایش نظامی و تخریب جدی پایگاه اجتماعیاش. بنابراین، نگرانیها بسیار وسیعتر و عمیقتر از سقوط یک تپه یا یک موضع نظامی است.
نقش تفاهمنامهی اسلامآباد و مذاکرات ایران با ایالات متحده که منجر به آتشبس شد، در وقایع جاری لبنان چه اندازه بود؟
دکتر کوشکی: حزبالله، همانگونه که اشاره شد، از دو سو مورد هجوم قرار گرفته است: فشار سیاسی و اقتصادی از سوی دولت لبنان و حملات نظامی از سوی رژیم صهیونیستی. اما یادداشت تفاهم، چیزی بیش از یک ورقهی کاغذ بیاعتبار نبود. رژیم صهیونیستی از همان روز نخست، عدم پایبندی خود به این تفاهم را اعلام کرد و حتی یک لحظه نیز این تفاهم در لبنان اجرایی نشد. متأسفانه کسانی که به جای انجام وظیفهی اصلی خود برای حفاظت از حزبالله و مقاومت لبنان، دل به یک ورقهی کاغذ و قولهای آمریکا بستند، بدونشک در تاریخ و در برابر ملت ایران و افکار عمومی محور مقاومت، مسئول اصلی وضعیت امروز حزبالله هستند.
آیا میتوان تصور کرد که ما امنیت حزبالله را به قول شخصی مانند ترامپ وابسته کنیم؟ حتی تصویر چنین نگاهی، مضحک و کاریکاتوری است. متأسفانه همین نگاه سادهلوحانه باعث شد که ما حزبالله را – که در واقع حلقهی امنیتی خودمان است – بیدفاع رها کنیم و نتیجهاش شرایط اسفناک امروز لبنان شد. اگر در همین لحظه نیز برای یاری حزبالله اقدام قاطع نکنیم، این اشتباه راهبردی عمیقتر خواهد شد و خسارتهای جبرانناپذیری به بار خواهد آورد.
به نظر شما چه اقداماتی باید از سوی حزبالله لبنان و جمهوری اسلامی ایران صورت میگرفت تا از بروز این شرایط جلوگیری شود؟ برخی تحلیلها حاکی از آن است که حتی اگر ایران مستقیماً وارد درگیری با اسرائیل میشد، باز هم شاهد سقوط مناطق راهبردی مانند «علیالطاهر» بودیم. این دیدگاه تا چه حد درست و منطبق با واقعیت است؟
دکتر کوشکی: رزمندگان حزبالله در شرایط بسیار سختی مقاومت کردند؛ بهگونهای که خانوادههای بسیاری از آنان تا ۴ یا ۵ ماه در چادرها و کنار خیابانها زندگی کردند. حزبالله در انجام وظیفهی خود کوتاهی نکرد. اما در ۱۹ فروردین، زمانی که رزمندگان اسلام برای ایجاد بازدارندگی و دفاع از حزبالله آمادهی شلیک به سمت اسرائیل بودند و حتی رسانههای جمهوری اسلامی اعلام کردند که نیروی هوافضا آمادهی سرکوب اسرائیل است، این اقدام انجام نشد. در واقع، مذاکرهکنندگان و برخی چهرههای سیاسی مانع این تصمیم شدند و هر آنچه از آن تاریخ تا امروز رخ داده، بر عهدهی همان سیاستمدارانی است که اجازه ندادند رزمندگان اسلام، کلید حل این بحران را بهدرستی به کار بگیرند و سایهی تهاجم را از حزبالله دور کنند.
در پاسخ به این تحلیل که میگوید حتی با ورود مستقیم ایران، باز هم شاهد سقوط علیالطاهر بودیم، باید گفت که این سخن، نه یک تحلیل، بلکه نشانهی ناآشنایی با معنی جنگ در لبنان و توانمندیهای جمهوری اسلامی است. آیا اگر جمهوری اسلامی ضربات سخت و مؤثری به رژیم صهیونیستی وارد میکرد، باز هم آن رژیم میتوانست به راحتی ۵۰ روز حزبالله را محاصره کند و جلو برود؟ این ادعاها ارزش پاسخگویی ندارند و بیشتر طنزی برآمده از نادانی و جهالت هستند. کسی که چنین میگوید، نه لبنان را میشناسد و نه قدرت بازدارندگی ایران را. حتی بهعنوان یک شوخی نیز چنین جملهای قابلقبول نیست.
دکتر کوشکی در انتهای صحبتهای خود افزود: تفاهمنامهای که امضا شد، یک خطای بسیار بزرگ بود که خسارتهای آن، از لبنان تا جمهوری اسلامی، دامنگیر کل امت اسلامی شد. اما خطای بزرگتر از آن، این است که ما بر یک تفاهمنامهی مرده – که حتی دشمنان آمریکایی نیز از مرگ آن سخن میگویند – پافشاری کنیم و بخواهیم آن را بهزور زنده نگه داریم و به آن افتخار کنیم. افتخار کردن به یک خطای راهبردی، خود خطایی بزرگتر از خطای نخستین است. بهزودی مشت این افراد باز خواهد شد. از کسانی که برای دریافت کارتهدیه، قلم به مزد میگیرند و دربارهی مفاخر آن تفاهمنامه مینویسند، انتظاری نیست؛ اما از چهرههای سیاسی و باسابقهتر انتظار میرود که بر خطای گذشتهی خود پافشاری نکنند، چراکه پافشاری بر خطا، خسارتبارتر و شرمآورتر از خود خطاست.
هشدار پلیس به پلاکمخدوشها؛ خودروهای بدون پلاک اجازه تردد ندارند








دیدگاهتان را بنویسید